امروز کارای جالب زیادی کردم...نگاهی که کل دفترچه ام انداختم .
البته قرار بود یه دفتر جدید بگیرم واسه نوشتنام چون دفتر قبلیه تموم شد ولی دیدم دو تا دفترچه و 2-3 تا دفتر شطرنجی مناسب دارم،پس تصمیم گرفتم تا هست از اونا استفاده کنم...
چند تا کاری که میخواستم یادم نرن و انجامشون بدم رو نوشتم. از جمله بنر تبلیغاتی ساختن برای شروع برند خودم...
چند روزی بود میخواستم بسازمش ولی به خاطر مریضی روحی و جسمی حالم چندان خوب نبود که بشینم بنویسمش...
برای همین یه چک لیست تهیه کردم...
بعضی کارای خاصی که میخوام حتما انجام بدم رو موکول کردم به بعد ترمیم معدل و کنکور، اون موقع انجام میدم
دیگه امسال چه قبول بشم چه نشم،مسیر جدیدی رو در زندگی اغاز خواهم کرد ان شاء الله...
یه چیزی رو صادقانه بخوام بگم، دوست ندارم تا وقتی که به هدفم نرسیدم اون رو جایی بازگو کنمش... حس خوبی بهم نمیده که جار بزنم بعد وقتی که بهش نرسیدم سرافکنده شم...
ترجیح میدم توی خفا پیش برم...برای همین ریزجزئیات خیلی از کار هام رو حتی اینجا ممکنه توضیح ندم...
وقتی بهشون رسیدم مو به مو توضیح خواهم داد...
1- کادو خریدن برای خواهرم
درسته که امسال امتحاناتشون مجازی بود و معلم ها هم ارفاق کردن،ولی بازم خوب بودن نمراتش رو باید تشویق و تحسین کنم تا پیشرفت کنه...
باید چیزی که خودم میخواستم و دریافت نکردم رو به خواهرم بدم
یعنی تشویق در قبال موفقیت...
یادمه زمانی که هم سن و هم پایه خواهرم بودم،توی مدرسه تیزهوشان در کمال افسردگی و در عین حال در کمال سختگیری معلم ها و حضوری بودن امتحانات،نمره هام مثل همینا بود و فقط ریاضی م 0.5 نمره از نمره فعلی خواهرم کمتر بود...
با این حال................بگذریم!
حالا من یه هدیه میخرم برای خواهرم که یادش بمونه یه خواهر بزرگتر داره که همیشه دوسش داره و همیشه کنارشه
الان سنش کمه،بعدا که بزرگ شد روزی درکم خواهد کرد و مطمئنم من رو بابت سختی هایی که کشیدم ولی تسلیم نشدم تشویق خواهد کرد:)
دیروز انقدر ذوق زده شده بود وقتی ازم خبر کادو رو شنیده بود که وسط روز بهم زنگ زد و گفت واقعا برام میگیری؟ گفتم اره که میگیرم!
دوست دارم من برای اون کسی باشم که هیچکس برای من نبود...
یکم برام سخته...نسبت به اعضای خانوادم زیاد نمیتونم محبتم رو بروز بدم و اکثر اوقات مشغول یه جنگ درونی بزرگ ام که اون کاری که با من کردن رو من با خواهرم نکنم...
اما خیلی بهتر شدم و حالا هم تمام سعی م رو دارم میکنم
هنوز نتونستم طولانی بغلش کنم!
از محبت کردن به خانواده هم میترسم...از محبت به پدر و مادر...
2-ساخت بنر تبلیغاتی برای برندم
میخوام فیلم هم براش بسازم ولی فعلا بنر رو ساختم و برای کسی که قراره تبلیغم کنه فرستادم...امیدوارم حداقل کمی عضو بگیرم
3-فعالیت توی کانال
انجام دادم
4-تکمیل برنامه درسی
انجامش دادم...فردا استارت شه و من دارم همه تلاشی که باید بکنم رو میکنم...عین امتحانات پارسال اینجا براتون میذارمش حتما
5-گرفتن یه لیست خرید ضروری جات
خریدن پایه دوربین،چیزیه که منو قانع کرد که همچین تیتری رو بنویسم... واقعا به یه پایه دوربین فیلمبرداری احتیاج دارم که کارم راحت شه...
6-اوکی کردن باشگاه
با توجه به سلامتی م و توصیه ای که دکتر کرد،یه سر به باشگاه های نزدیک پانسیون میزنم تا ببینم کدوم رشته ایروبیک دارن.
7-کارهایی که میخوام تا 30 سالگی انجام بدم...
نصفش رو خودم فکر کردم و نصف دیگش رو از هوش مصنوعی خواستم با توجه به وایبی که من بهش میدم و ارمان هایی که دارم برام ترسیم کنه...نتایج جالبی داشت!:)
8-تعیین اهداف ماهانه و هفتگی
من واقعا واقعا واقعا و به معنی واقعی کلمه عاشق برنامه ریزی و عمل کردن بهشم...عاشق نظم و انضباط و مرتب بودن...واقعا محشره!
اینکه یه هدفی رو مشخص کنم و براش تلاش کنم و جلوش تیک بزنم...وای خدای من! محشره!
اهداف تیر ماه م رو هفته به هفته مشخص کردم و یه هدف کلی ماهیانه هم نوشتم براش،حالا نوبت عمل کردنه که من عاشق این قسمتشم!
9-تصمیم گیری درباره رمان ها و نوشته ها...
بین دو تا راه مونده بودم که با توجه به عقل و منطق و شرع ، راه اول رو انتخاب کردم... و همون رو ادامه خواهم داد
// امروز نشستم جای دوستم -نون- و اون نشسته جای من... توی جایی که من مینشستم دوربین مداربسته دید نداشت ولی اینجا کاملا دید داره...اما خب صفحه مشخصه و همین که مسئول میبینه تو اینستا نیستم برام کافیه!
//مسئول در کمال تعجب امروز رو باهام خوش اخلاقی میکنه...درسته برگام ریخته ولی منم احترامشو نگه میدارم
سختمه بی احترامی،احترام بذارم و سنگین رفتار کنم راحتترم...